![]() |
||
|
سپندار مزگان مبارك |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/11/28ساعت 23:33 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
مراسم نکوداشت "پرویز مشکاتیان " نوازنده سنتور و گرامیداشت یاد وخاطره ایرج بسطامی- خواننده از دست رفته در زلزله بم- با حضور اهالی هنر در تالار اندیشه برگزار شد."
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/10/22ساعت 14:7 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
خشك سيمي،خشك چوبي،خشك پوست از كجــــــا مـي آيـــــد ايــن آواي دوســــت
نميدانم از كجاي كلام آغاز كنم چگونه مي توان فرياد حميت را از لابه لاي غشاي طرد شده ي زخمه هاي وجودبه وسعت حريم كيهان رسانيد و مددي هرچندناآشنا در ديدگان رهگذري آشنا يافت.نميدانم ساقي گمشده است يا ساقي نامه. شايد ساقي درآبزن آلام فرومايگان پنهان شده تا از چشم مهتران دور باشد وتشعشعات گيتي فروز خود را بر امارت گلي حلاج صفتان باز تابد.آنان كه در گندابه هاي لجاج سيرت خود غوطه ورشده وبه نام عشق هنررا به يدك مي كشند كجايند تا حتي يك با ر اين واژه مقدس را كه سرچشمه جمال خطير رب است در لابه لاي انگشتان پينه بسته ي فرا شان ودر درجه هاي عينك نويسندگان ودر قلموهاي شرحه شده ي نقاشان ودرساز هاي شكسته ي نوازندگان واقعي ببينند.براستي چرا كسي وانگوك را در عصر خود نشناخت ووي همچنان كه در اوج هنر بود بي هنر شد،نظيرهزاران هزار اسطوره ي هنر ايران كه دركوچه هاي تنگ و تاريك وزير زمين هاي نمور چشم انتظار پايان زندگي هستندتا به استقبال مرگ بروند.آيا به حقيقت موسيقي را مي توان درافكت استوديوهاي ديجيتالي يافت.آيا لذت نواي زيباي سازارزشمند گيتار رادر ريتم هاي پر از خالي نوازندگان به ظاهر چيره دست ميتوان يافت؟
در كوچه هاي سردوتاريك شهرمن،هزاران صداي خوش زنده باهزاران گام خسته وبرهنه ميگذرد ودرآنجاصدايي منتظراست.خاطره هابه خواب رفته اند،ومن پشت پنجره ي بسته به انتظارنشسته ام.بايدهمچون باد گذشت وچون ستاره مرد،بايد فريادكردوخالي شد،انتهاي راه است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/10/16ساعت 15:9 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
بدست آوردن برنامه ي كامل جشنواره هم كه واقعا كار سختيه چون واقعا يك رسانه ي درست حسابي براي اطلاع رساني وجود نداره خيلي اتفاقي توي يه وبلاگ برنامه رو ديدم، ميون برنامه ها چند مورد نظرم رو جلب كرد: برنامه اركستر ملي كه خوب فقط يك بار اجرا مي شد و خوب گذشته بود، برنامه گروه ايراني كه يه ماه پيش كنسرتش رو رفته بودم و برنامه ي گروه خورشيد به سرپرستي آهنگساز محبوبم استاد درخشاني چون كنسرت قبليش رو هم از دست داده بودم ديگه نتونستم از اين يكي بگذرم زود آماده شدم رفتم دم تئاتر شهر و خيلي راحت بليط گرفتم فردا شب همراه يكي از دوستام كه نوازنده ي ماهر ويولن ايرانيه رفتيم تئاتر شهر، برنامه راس ساعت مقرر شروع شد و گروه با نظمي مثال زدني شروع به نواختن كرد. صداي خواننده ي جوان گروه "محمد معتمدي" رو خيلي پسنديدم و فكر مي كنم در آينده خيلي ازش بشنويم قسمت اول برنامه در دستگاه هاي شور و نوا به شكلي خوبي برگزار شد، تنها مشكل رفت آمد هاي انتهاي سالن بود كه گاه و بي گاه سكوت رو مي شكست با حدود 5 دقيقه استراحت كه معلوم بود اعضا از صحنه خارج نشدن و فقط كوك عوض كردن بخش دوم آغاز شد با آغاز اين بخش رفت و آمد ها بيشتر به چشم مي خورد و عده اي كه معلوم بود هيچ ارتباطي با موسيقي ندارند، بيسيم به دست در جاي جاي سالن به چشم مي خوردند قسمت اول از بخش دوم در دستگاه بيات ترك اجرا شد و حضار آماده شنيدن قسمت بعد در دستگاه چهارگاه مي شدند كه استاد درخشاني پشت ميكروفن قرار گرفت و گفت به علت اينكه 30 دقيقه ديگه تئاتري قراره در اين سالن اجرا بشه، مسئولين اجازه ي اجراي قسمت بعد رو نمي دن اين سخنان با اعتراض شديد مردم نسبت به مسئولين و تشويق بي امان گروه همراه بود كه با خواهش استاد درخشاني از مسئولين، با اجراي تنها يك تصنيف موافقت شد. در پايان اين تصنيف در حالي كه مردم همچنان خواستار ادامه ي برنامه بودند، گروه با اصرار عده اي بي سيم به دست كه روي صحنه رفته بودند و در حال بستن پرده ها با دست بودند از صحنه خارج شدند و حسرت براي تماشاچياني ماند كه زنگ شتر رو نشنيدن آيا واقعاً وقت اون نشده كه چند سالن مناسب مخصوص كنسرت داشته باشيم؟ آيا واقعاً وقت اون نشده كه مسئولان يك برنامه ريزي دقيق براي برگزاري چنين جشنواره هايي بكنند؟ آيا واقعاً وقت اون نشده كه مسئولان براي مخاطب ارزش قائل شده و به او احترام بگذارند؟ آيا واقعاً وقت اون نشده.... نويسنده: سعيد حيدري
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/10/15ساعت 0:2 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده کردم بدين پارسي نميرم از اين پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
در ادبیات ایران جاوید، نامهای زیادی به چشم می خورد: حافظ، سعدی، مولانا، خیام، عطار و....... امابی شک ستاره تابناک شعر و ادب پارسی کسی نیست جرز حکیم توس ، ابوالقاسم فردوسی کسی که سی سال رنج و ملالت را بجان خرید تا زبان شیرین تر از قند پارسی را زنده نماید اما پس از آن با جور زمانه و پادشاه غزنوی موجه گشت. اما امروز با گذشت ده قرن از سرایش شاهنامه، نام فردوسی بر قلب تک تک ایرانیان و هنر دوستان سراسر جهان حک شده است. 25 اردیبهشت مصادف با سالروز عروج فردوسی به عالم معنا به عنوان روز گرامیداشت وی نامگذاری شده است.
كودكي فردوسي و شكل گيري شاهنامه بزرگ ترين لذت بزرگان علم و ادب زماني است که بتوانند نتيجه تلاشهاي علمي و ادبي خود را ببيند و آثاري گران سنگ و ارزشمند از خود به يادگار گذارند. همچنين بزرگ ترين نگراني آنان هنگامي است که موانع و مشکلاتي خواسته يا ناخواسته در اين راه پيش آيد و نتوانند کار بزرگي را که آغاز کرده اند به پايان برند. فردوسي نيز چنين بود. او هميشه اين نگراني و دغدعه خاطر را داشت که مبادا او هم همانند دقيقي که چهل سالگي از دنيا رفت با مرگي نا به هنگام روبه رو شود و نتواند کار بزرگي را که با عشق و علاقه آغاز کرده به فرجام رساند؛ از اين رو از خداوند مي خواست که آن قدر زنده بماند که بتواند شاهنامه را که خود آن را «نامه شهر ياران پيش» ناميده بود به نظم درآورد. همي خواهم از دادگر يک خداي که چندان بمانم به گيتي به جاي که اين نامه شهر ياران پيش بپيوندم از خوب گفتار خويش دعاي او متسجاب شد و در سن 71 سالگي، شاهنامه را به پايان رساند و در سن 82 سالگي نيز جهان فاني را وداع گفت. اگر چه فردوسي در خانواده اي به دنيا آمد که به قول نظامي عروضي صاحب آب و زمين بودند و او بدين سبب از امثال خود بي نياز بود؛ اما هر چه داشت همه را در راه تدوين شاهنامه خرج کرد و خود گرفتار فقر و تهيدستي گرديد. در اين زمان يکي از امراي قدرشناس طوس او را از نگراني معاش و اندوه فقر رهايي بخشيد و تحت حمايت خود قرار داد؛ اما ديري نپاييد که اين حامي قدرشناس به وضع نامعلومي ناپديد شد. بعد از آن بود که ديگر فردوسي روي آسايش نديد و فقر، سايه سياه و سنگين خود را تا پايان عمر بر سر راه او انداخت. الا اي برآورده چرخ بلند چه داري به پيري مرا مستمند چو بودم جوان برترم داشتي به پيري مرا خوار بگذاشتي «هرچه زودتر برآيد؛ دير نپايد». بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده کردم بدين پارسي نميرم از اين پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
فردوسي خود در شاهنامه آورده است: بناهاي آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب پي افکندم از نظم کاخي بلند که از باد و باران نيابد گزند بر اين نامه بر سال ها بگذرد بخواند همي هر که دارد خرد نميرم از اين پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/02/25ساعت 15:13 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ایران پارس وبلاگی برای شناخت هویت و فرهنگ ملی ایرانیان
|
| لوگوي وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
عمومی فرهنگی هنری تاریخی ستاره ای از کهکشان اندیشه زرتشت تصانیف استاد شجریان برگی از دفتر اخوان از همایون... صدای پای آب... |
| آمار | |
|
|
|
| لوگوي دوستان | |
|
|
|