![]() |
||
|
۲۰ ژوین ۵۳۰ پیش از میلاد در بهار ۵۳۰ پیش از میلاد کوروش بزرگ با نیرویی فراوان به سوی آسیای میانه روی آورد. ظاهرا لشکرکشی او بر ضد سکاهای ماورای سغد بود.دو پسرش کمبوجیه و بردیا او را همراهی می کردند. کوروش از رودخانه جیحون گذشت و ساتراپ نشین سغد و پایتختش مره کند - سمرقند امروزی- را پشت سر گذاشت. به کمک پلی از کشتی ها از رودخانه سیحون گذشت و به منطقه فرغانه وارد شد. در جنگی که با سکاها روی داد، اسپرگه پایسه <پسر تومیریس ملکه سکاها> کشته شد و کوروش نیز زخمی گردید و سه روز بعد در همانجا بدرورد زندگی گفت. بنابر فرمان پادشاه جدید کمبوجیه، بگه پاته گماشته شخصی کوروش بزرگ، کالبد بی جان سرورش را به پارس حمل کرد. کوروش در آنجا در آرامگاهی که خود دستور ساخت آن را داده بود، آرام گرفت.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/04/26ساعت 12:13 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
وداع سکوت صدای گامهایم را باز پس می دهد. با شب خلوت به خانه می روم. گله ای کوچک از سگها بر لاشه سیاه خیابان می دوند. خلوت شب آن ها را دنبال می کند و سکوت نجوای گامهاشان را می شوید. من او را به جای همه برمی گزینم، و او می داند که من راست می گویم، او همه را به جای من برمی گزیند، و من می دانم که همه دروغ می گویند. چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن،سنگدل برگزیننده دروغ ها. صدای گامهای سکوت را می شنوم. خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند. سکوت گریه کرد دیشب. سکوت به خانه ام آمد، سکوت سرزنشم داد، و سکوت ساکت ماند سرانجام. چشمانم را اشک پر کرده است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/04/25ساعت 23:41 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
سکوت
دلا شبها چه می نالی به زاری سر راحت به بالی می گذاری تو صاحب درد بودی ناله سرکن خبر از درد بی دردی نداری بنال ای دل که رنجت شادمانی است بمیر ای دل که مرگت زندگانی است دلی خواهم که از او درد خیزد بسوزد عشق ورزد اشک ریزد مباد آن دم که چنگ نغمه سازت ز دردی بر نینگیزد نوایی مباد آن دم که عود تار و پودت نسوزد در هوای آشنایی مباد آن دم که چنگ نغمه سازت ز دردی بر نینگیزد نوایی مباد آن دم که عود تار و پودت نسوزد در هوای آشنایی بنال ای دل که رنجت شادمانی است بمیر ای دل که مرگت زندگانی است دلی خواهم که از او درد خیزد بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/04/24ساعت 10:6 توسط سعید اسپیتامه |
|
![]()
حیلت رها کن عاشقا
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و انـدر دل آتش درآ پــــروانـه شــو پروانــــــه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شـو هم خانه شو رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها و آنگه شراب عشــق را پیمانه شو پیمانــه شـو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستــان میروی مستانه شو مستانه شو آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده آن گوش و عارض بایـدت دردانــه شو دردانه شــو چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانــه شو اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد ز اندیشــه بگذر چون قضـا پیشانـه شو پیشانه شو گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانــه شـو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/04/22ساعت 0:41 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
بی دل آري،تو آنکه دل طلبد آني. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/04/18ساعت 12:2 توسط سعید اسپیتامه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ایران پارس وبلاگی برای شناخت هویت و فرهنگ ملی ایرانیان
|
| لوگوي وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
عمومی فرهنگی هنری تاریخی ستاره ای از کهکشان اندیشه زرتشت تصانیف استاد شجریان برگی از دفتر اخوان از همایون... صدای پای آب... |
| آمار | |
|
|
|
| لوگوي دوستان | |
|
|
|